تبليغاتX
خانه ارامش

خانه ارامش

ایام رحلت حضرت رسول اکرم(ص) وشهادت امام حسن مجتبی(ع)

وعلی ابن موسی الرضا (ع)تسلیت باد

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:58  توسط منتظر  | 

باید سلام کرد بر چفیه، بیرق همیشه جاودان جبهه های خمینی.

و باید سلام کرد بر چفیه ای که همواره بر دوش علمدار نهضت خمینی است

چفیه تنها تکه ای پارچه نیست. در کنج سنگر های پر معنویت جبهه ها چفیه

نقش جانمازی را داشت.

به هنگام حملات شیمیایی اغلب یک چفیه نم به جای ماسک شیمیایی

 عمل می کرد.

همچنین در گرمای طاقت فرسای جنوب همان چفیه ی نم بسان یک کولر

 برای رزمندگان اسلام بود.

اگر دلاور مردی زخمی می شد چفیه نقش پانسمان را ایفا می کرد.

اما آنچه که از تکه ای پارچه چفیه ساخته کاربرد های آن نیست.

بلکه حسی است که تا آن را به گردن نیاندازید پی به رموز آن نخواهید برد.

به راستی در چفیه چه رازی نهفته است که با عطر و اشک و خون آشناست

و هنوز در کنار مرقد امام شهیدان، دستمال اشک مردان بی ادعاست؟

در حسینیه امام ، سینه زده ای؟

 چفیه ای که بر شانة قبله قلب هاست ، دیده ای؟

در جمکران، الغوث و الامان ، گفته ای ؟

چفیه ای که راهنمای جست و جو گران مهدی زهرا(ع) است دیده ای؟

در دانشگاه نماز خوانده ای؟ چفیه ای که سجده اهل معناست، دیده ای؟

به بهشت زهرا رفته ای؟

 چفیه ای را که در قاب عکسی با قرآن و اسلحه ای همنشین است دیده ای؟

از قطره قطره اشک فرو ریخته بر چفیه ای، فشرده شده لای دندان، حدیث درد خوانده ای؟

چه می خوانی؟ تو هم بخوان!

آه از ترکش تهمت!فریاد از فراموشی دیروز!

امان از خنجری که از پشت فرود آید و صدا ندارد!

چفیه ...! چفیه!

 

 ای شال شب های سرد کردستان ام!

چفیه!

ای چتر روز های گرم مهران ام!

چفیه ...! چفیه!

ای یادگار یاران و همة آبرویم!

ای آبروی باران و ای ابر آرزویم!

با درد فشار دندان هایم بساز که از درد می سوزم.

فریادم را چاه باش.

مگذار سازِ  های هایِ  من ، قهقهه ساز صف دشمن باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 17:13  توسط منتظر  | 

بازی

جهان میدان بازی هاست... اما تا کجا بازی؟

بگیر این گوی و این میدان... شما بازی و ما بازی

بزن ... فریاد کن ... اما حقیقی نیست بازی ها

بزن ... فریاد کن ... حالی ندارد بی صدا بازی

بگیر از مار و پله بازی این کودکان عبرت

مکن با پله بالا رفتنت چون مارها بازی

شما بازیگر نقش که اید؟ ای نقش تان بر آب

الا ای تلخکان و دلقکان تا کی ادا بازی؟

سوی محراب هم بردیم دل ها را و بازی بود!

خدا را! توبه کردن های ما هم شد دعا بازی!

شبیه بچه ها سرگرم بازی هاست دنیامان

نمی پرسی چرا دنیا...؟ نمی پرسی چرا بازی....؟

نقاب از چهره ات بردار  دیگر پرده افتاده ست

جهان میدان بازی هاست اما تا کجا بازی؟(علیرضا قزوه)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 18:22  توسط منتظر  | 

راز چفیه امام خامنه ای

 دخترک 8 ساله بود،  اهل کرمان. موقع بازی در کوچه بود که با اتومبیلی تصادف کرد. ضربه آنقدر شدید بود که به حالت کما و اغما رفت. حال زهرا هر روز بدتر از روز قبل می شد. مادرش دیگر نا امید شده بود.  دکترها هم جوابش کرده بودند.

دکتر معالجش -دکتر سعیدی، رزیدنت مغز و اعصاب-  می گوید: زهرا وقتی به بیمارستان اعزام شد ضربه شدیدی به مغزش وارد شده بود.  برای همین هم نمی توانستیم هیچگونه عملی روی او انجام دهیم. احتمال خوب شدنش خیلی ضعیف بود.

در بخش مراقبتهای ویژه، پیرزنی چند هفته ای است که بر بالین نوه اش با نومیدی دست به دعا برداشته است.

این ایام مصادف بود با سفر رهبر انقلاب به استان کرمان. ولی حیف که زهرا با مادربزرگش نمی توانستند به استقبال و زیارت آقا بروند. اگر این اتفاق نمی افتاد، حتماً زهرا و مادر بزرگش هم به دیدار آقا می رفتند، اما حیف ....

خود مادر بزرگ ماجرا را اینطور تعریف می کند: وقتی آقا آمدند کرمان، خیلی دلم می خواست نزد ایشان بروم و بگویم: آقاجان! یک حبه قند یا ... را بدهید تا به دختر بیمارم بدهم، شاید نور ولایت، معجزه ای کند و فرزندم چشمانش را باز کند . 

مثل کسی که منتظر است دکتری از دیار دیگری بیاید و نسخه شفا بخشی بپیچد همه اش می گفتم: خدایا! چرا این سعادت را ندارم که از دست رهبر انقلاب، سید بزرگوار چیزی را دریافت کنم که شفای بیمارم را در پی داشته باشد. مادربزرگ ادامه می دهد: آن شب ساعت11 بود. نزدیک درب اورژانس که رسیدم، مامور بیمارستان گفت: رهبر تشریف آورده اند اینجا. گفتم: فکر نمی کنم، اگر خبری بود سر و صدایی، استقبالی یا عکس العملی انجام می شد؛ اما ناگهان به دلم افتاد، نکند که راست بگوید. به طرف اورژانس دویدم، نه پرواز کردم. وقتی رسیدم، دیدم راست است. آقا اینجاست. و من در یک قدمی آقا هستم. با گریه به افرادی که اطراف آقا بودند گفتم: می خواهم آقا را ببینم. گفتند: صبر کن، وقتی آقا از این اتاق بیرون آمدند، می توانی آقا را ببینی. وقتی رهبر بیرون آمدند، جلو رفتم. از هیجان می لرزیدم. اشک جلوی دیدگانم را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشتم. عاقبت زبان در دهانم چرخید و گفتم: آقا! دختر هشت ساله ام تصادف کرده و در کما است. نامش زهرا است. ترا به جان مادرت زهرا(س)  یک چیزی به عنوان تبرک بدهید که به بچه ام بدهم تا شفا پیدا کند. آقا بدون تأمل چفیه اش را از شانه برداشت و توی دستهای لرزان من گذاشت. داشتم بال در می آوردم. سراسیمه برگشتم و بدون هیچ درنگ و صحبتی فوراً چفیه متبرک آقا را روی چشمان و دست و صورت زهرا مالیدم و ناگهان دیدم زهرا یکی از چشمانش را باز کرد. حال عجیبی داشتم. روحم در پرواز بود و جسمم در تلاش برای بهبودی فرزندم که تا دقایقی پیش، از سلامت وی قطع امید کرده بودیم. ساعت 2 بعد از ظهر آن روز، زهرا هر دو چشمش را کاملاً باز کرد و روز بعد هم به بخش منتقل شد و فردایش هم مرخص گردید.

زهرای کوچک حالا یک یاد گاری دارد که خود می گوید: آن را با هیچ چیز عوض  نمی کنم. او می گوید: این چفیه مال خودم است. آقا به من داده، خودم از روی حرم حضرت علی(ع) برداشتم .

مادر بزرگ نیز می گوید: از آن روز تاکنون فقط یک آرزو دارم. آن هم این است که با زهرا به زیارت آقا بروم.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 2:6  توسط منتظر  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 16:48  توسط منتظر  | 

رازهاى ازدواجهاى مكرر امامان (ع ) 
يكى از اصولى كه در زندگى امامان شيعه (ع ) ديده مى شود اينكه آنها غالبا بيش از يك همسر داشتند، و ازدواجهاى مكرر مى نمودند مثلا بعضى از امامان (ع )، داراى شش يا هشت زن بودند. چرا؟ فلسفه اين ازدواجها چه بوده ؟
نظر به اينكه : امامان (ع ) الگوى جامعه هستند، و شيعيان آنها را فرزندان جسم و روح پيامبر (ص ) مى دانند، و به عقيده شيعه ، شيوه زندگى آنها، در تمام ابعاد، مورد تاءييد پيامبر (ص ) است ، و آنان مصداق كامل اولى الاءمر هستند كه در قرآن ، خداوند ما را به اطاعت و پيروى از آنها فرمان داده و مى فرمايد:
اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم
: اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد رسول خدا و صاحبان امر را (نساء 59 )
بنابراين بر ما لازم است همه جزئيات زندگى امامان (ع ) را بررسى كنيم ، و شيوه آنها را در ابعاد گوناگون زندگى بشناسيم تا از روى معرفت ، از آنها پيروى نمائيم .
يكى از مسائل زندگى آنها، ازدواجهاى مكرر آنها است ، بايد بدانيم فلسفه و راز اين ازدواجهاى مكرر چه بوده است ؟
گاهى بعضى ناآگاه ، اين سؤ ال را غليظتر عنوان كرده ، مثلا مى گويند:
آيا امامان (ع ) داراى حرمسرا و چندين نديمه بودند، و در زندگى (العياد بالله ) كامجويى فراوان داشتند؟
آيا براستى چنين است ؟
تحقيق و بررسى :  
براى روشن شدن اين موضوع ، نياز به شرح چند مطلب است :
1 در بررسى زندگى امامان (ع ) چنين مشخص مى شود كه آنها داراى دو جنبه بودند: 1 جنبه الهى و معنوى 2 جنبه بشرى در مورد جنبه بشرى ،
داراى زندگى متوسط بودند، از نعمتهاى الهى بهره مند مى شدند، از جمله ازدواج مى كردند، و داراى فرزندانى مى شدند، و خود را براى همسران خود مى آراستند، و ازدواج را به عنوان يك ارزش و يك سنت خوب مى دانستند
روايت شده ، بانويى به محضر امام صادق (ع ) آمد و عرض كرد:
من زن متبتله هستم (يعنى وارسته و رها شده از كامجوئى هاى دنيا مى باشم )، امام صادق (ع ) به او فرمود: منظورت از اين سخن چيست ؟ .
او در پاسخ گفت : ازدواج نمى كنم (غريزه جنسى را به خاطر زهد و وارستگى ، ترك مى نمايم ) .
امام صادق (ع ) فرمود: چرا ازدواج نمى كنى ؟ .
او گفت : مى خواهم ، به مقام عالى زهد و وارستگى نائل شوم . امام صادق (ع ) به او فرمود:
انصر فى فلو كان ذلك فضلا لكانت فاطمة احق منك ، انه ليس احد يسبقها الى الفضل
: برو از اين تصميم دست بردار، اگر ترك ازدواج ، ارزش معنوى بود، حضرت زهرا (س ) به خاطر آن ارزش ، سزاوارتر از تو به ترك ازدواج بود، زيرا هيچ بانوئى در تحصيل ارزشهاى معنوى ، از حضرت زهرا (س ) پيشى نگرفته است (1) [ بنابراين وقتى كه فاطمه (س ) ازدواج كرد، بدان كه ترك ازدواج ، فضيلت نخواهد بود ] .
بر همين اساس ، امامان (ع ) اصل ازدواج را مقدس مى شمردند و به آن اقدام مى كردند، و ترك آن را به عنوان كار ناپسند مطرح مى نمودند . ولى در مورد ازدواجهاى مكرر امامان (ع ) اين نسبت كه آنها داراى حرمسرا بودند و هر شبى را نزديكى از همسران ، مى گذرانيدند ، و ... كاملا نارواست ، و اصلا چنين چيزى در ميان نبوده است ، آنها اهل تهجد و نماز شب و زهد بودند، آنكس كه شهوتران و هوسباز است ، هرگز نمى تواند شب زنده دار باشد، چنان فردى به جاى بيدارى شب ، چنان مست خواب مى شود كه صبح ساعت 9، با زور از خواب بيدار مى گردد.
چكيده سخن اينكه : هميشه جنبه هاى معنوى امامان (ع ) بر جنبه هاى مادى آنها غلبه داشته ، و زندگى پر از عبادت و تضرع از خوف خدا و تلاش ‍ شبانه روزى امامان (ع )، هرگز با شهوترانى سازگار نيست .
2 بر اساس تحقيقى كه دانشمندان محقق نموده اند و ما از بررسى كتابهاى بسيار (مانند مجلدات بحار الانوار و كتاب ارشاد مفيد و ...) به دست آورده ايم ، ازدواجهاى امامان (ع ) در آمار زير خلاصه مى شود:
1 امام على (ع ) هشت همسر آزاد و يك نفر كنيز داشت (2)
2 امام حسن مجتبى (ع ) پنج زن آزاد، و دو نفر كنيز داشت
3 امام حسين (ع )، پنج زن داشت (3)
4 امام سجاد (ع ) يك زن آزاد، و شش كنيز داشت (4)
5 امام باقر (ع ) دو زن آزاد و دو كنيز داشت (5)
6 امام صادق (ع ) يك زن آزاد و چند كنيز داشت
7 امام كاظم (ع ) شش همسر داشت كه همه كنيز بودند
8 امام رضا (ع ) يك همسر آزاد به نام خيزران (مادر امام جواد ) داشت ، و يك كنيز، و مدتى ام حبيبه دختر ماءمون همسر او بود كه ماءمون او را بر آن حضرت تحميل كرده بود.
9 امام جواد (ع ) يك همسر داشت به نام سمانه مادر امام هادى (ع )، و نيز همسر ديگرش ام الفضل دختر ماءمون بود، كه ماءمون او را به آن حضرت تحميل كرد.
10 امام هادى (ع ) يك همسر داشت به نام سليل .
11 امام حسن عسكرى (ع ) يك همسر داشت به نام نرجس مادر حضرت قائم (عج )
نتيجه اينكه : اين آمار، كه دقيقترين و مشهورترين آمار است (6)
نشان مى دهد كه حرمسرايى در ميان نبوده ، و در ميان امامان (ع )، سه نفر از آنها يعنى امام جواد (ع ) و امام هادى (ع ) و اما حسن عسكرى (ع ) تنها يك زن داشتند، و در ميان آنها تنها امام على (ع ) بود كه در طول مدت عمرش ، داراى هشت همسر آزاد و يك كنيز شد.
فلسفه ازدواجهاى مكرر امامان (ع )  
اكنون اين سؤ ال مطرح مى شود كه چرا بسيارى از امامان (ع )، بيش از يك همسر داشتند، و بعضى پنج تا شش همسر و يا هشت همسر داشتند؟!
پاسخ به اين سؤ ال را كه در شش مطلب زير در اينجا به طور خلاصه بيان مى شود در مى يابيم :
1 توليد نسل  
در آن عصر، جنگ زياد بود، مردها كشته مى شدند، جبهه اسلام از نظر نيروى انسانى ضعيف مى شد (با توجه به اينكه در آن عصر، پيروزى در جنگها، بيشتر بر تعداد نفرات سپاه ، بستگى داشت ) امامان (ع ) ازدواجهاى مكرر داشتند، تا ديگران نيز از آنها پيروى كنند و با كنيزان و زنان بيوه ، ازدواج نمايند و فرزندانى به وجود آيد تا در آينده ، سپاه اسلام از نظر جمعيت ، مشكل و كمبودى نداشته باشد، بر اين اساس ، ازدواج يك تكليف بود، و پشتوانه اى براى آينده سپاه اسلام .
2 حفظ شخصيت زنان و تربيت آنها  
در جنگها عده اى از زنان اسير مى شدند، و به صورت برده در مى آمدند، و يا با كشته شدن شوهرانشان ، بى سرپرست مى شدند، و شخصيت اجتماعى آنها پائين مى آمد، از ظرفى ازدواجها بسيار ساده بود، و قيد و شرط سنگين نداشت ، و موجب مشكلات اقتصادى نمى شد، امامان (ع ) براى حفظ شخصيت اين بانوان با آنها ازدواج مى كردند، تا در جامعه تحقير نشوند و عقده اى و سرشكسته نگردند، با توجه به اينكه ادامه اين وضع ، باعث پيامدهاى شوم و مفاسد و انحرافات مى گرديد، ازدواج عامل اصولى براى جلوگيرى از انحرافات ، و حفظ شخصيت بانوان و پاسدارى از حريم عفاف مى شد، بنابراين لازم و ضرورى بود، كه از كنار اين مشكل ، بى تفاوت نبود، و در حل طبيعى آن اقدام كرد، كه ازدواج يكى از راههاى مهم حل مشكل بود .
و ازدواج امامان (ع ) با زنان برده ، نوعا براى حفظ شخصيت آنها و احترام به كرامت انسان بود، امامان (ع ) با آنها ازدواج مى كردند و آنها را تربيت نموده ، سپس آزاد مى نمودند، به اين ترتيب ، هم يكى از مشكلات جامعه را حل مى نمودند، و هم با آينده نگرى حساب شده ، از پيامدهاى شوم افزايش ‍ برده ، جلوگيرى مى نمودند، به عنوان مثال :
امام سجاد (ع ) با كنيز عمويش امام حسن (ع )، ازدواج كرد، و غلام آزاد شده اش را همسر مادر رضاعى خود نمود، عبدالملك (پنجمين خليفه عباسى ، كه طبق خوى اشرافى خود اين كار را مناسب شاءن امام سجاد (ع ) نمى دانست ) نامه اعتراض آميزى براى آن حضرت نوشت (كه مثلا تو با اين كار خود، شخصيت عرب آزاده را كوبيدى )
امام سجاد (ع ) در پاسخ نوشت : از مضمون نامه تو آگاه شدم ، بدان كه ما از شيوه رسول خدا پيروى مى كنيم ، كه زينب دختر عمه اش را همسر غلام زيد بن حارثه نمود، و با كنيز آزاد كرده اش صفيه دختر حى بن اخطب ازدواج كرد (7)
نظير اين شيوه ، در مورد امامان ديگر نيز نقل شده است ، بنابراين يكى از فلسفه هاى ازدواجهاى مكرر امامان (ع )، حفظ حريم شخصيت ، بانوان بوده است .
3 حفظ بانوان از فساد اخلاقى  
امامان (ع ) الگو بودند، يكى از اهداف آنها در ازدواجهاى مكرر، اين بود كه ازدواج بين مسلمين رواج يابد، و زنان داراى همسر گردند، و از مفاسد جنسى جلوگيرى به عمل آيد، چرا كه زن بى شوهر هم خودش در خطر انحراف بود، و هم اگر او مى توانست پاك زندگى كند، افراد سبكسر، او را به خاطر اينكه سرپرست ندارد، مورد آزار قرار داده ، و براى او ايجاد مزاحمت مى نمودند، به عنوان نمونه ، در تاريخ آمده ، عبدالله بن عامر ( بر اثر دسيسه معاويه ، براى آنكه همسر زيباى او با يزيد ازدواج كند ) همسرش ام خالد را طلاق داد، ولى قبل از آنكه معاويه اقدام كند، امام حسن (ع ) باام خالد ازدواج كرد . (8)
اين ازدواج ، ازدواج صورى بود، چرا كه ام خالد يك زن زيبايى بود، هوسبازان با نيرنگ خود مى خواستند او را همسر يزيد كنند و در اين راستا او را به فساد بكشانند.
امام حسن (ع ) براى جلوگيرى از انحراف ، با او ازدواج كرد، و پس از مدتى عبدالله بن عامر كه از كار خود پشيمان شده بود، براى گرفتن امانتى كه نزد همسر سابقش ام خالد داشت ، به خانه امام حسن (ع ) آمد، امام حسن (ع )به او فرمود: من با همسر سابق تو به خاطر حفظ او، ازدواج كرده ام ، او را پاك و سالم به عنوان امانت نگه داشته ام و امروز اين امانت را به تو رد مى كنم ، عبدالله شاد شد و امام حسن (ع ) او را طلاق داد و به عقد ازدواج مجدد عبدالله در آورد، عبدالله همسر خود را به خانه اش بازگردانيد . (9)
اين فراز تاريخى نشان مى دهد كه ازدواجهاى امامان (ع ) براى شهوترانى نبوده ، و بر اساس مصالح اجتماعى و جلوگيرى از هر گونه فساد، انجام مى گرفته است .
در اينجا خطاب به خانواده هاى عزيز شهيدان ، به عنوان خيرخواهى يادآورى مى شود: كه بعضى با بهانه هايى از جمله اينكه من با شوهرم عهد كرده ام ازدواج نكنم و ... ازدواج نمى كنند، اين عهد، اساسى ندارد و يك بهانه پوچ است ، براى حفظ موقعيت و شخصيت زن ، و حفظ او از فساد و ... لازم است كه ازدواج كنند.
بايد به بانوانى كه چنين مى انديشند، گفت : بانوانى مانند اسماء بنت عميس همسر جعفر طيار، شهيد جنگ موته ، پس از شهادت شوهرش ، ازدواجهاى مكرر نمود، سكينه دختر امام حسين (ع ) پس از شهادت شوهر اولش ، عبدالله بن حسن (ع ) به ازدواجهاى مجدد اقدام نمود،لبابه همسر حضرت عباس (ع ) (دختر عبدالله بن عباس ) پس از شهادت حضرت عباس (ع )، با زيد بن امام حسن (ع ) ازدواج كرد، و از او داراى دو فرزند گرديد (10) و ...
رسول خدا (ص ) فرمود من تزوج فقد اوتى نصف العبادة : كسى كه ازدواج كند، نيمى از پاداش عبادات (از مجموع عبادات ) به او داده شود.(11)
بنابراين ، ترك ازدواج نه تنها وفادارى و تقدس و ارزش نيست ، بلكه ضد تقدس و ارزش است .
4 ازدواج پس از فوت همسر  
بايد توجه داشت كه عامل بخشى از ازدواجهاى امامان (ع )، فوت همسر قبلى بوده است ، مثلا تا حضرت زهرا(س ) زنده بود، امام على (ع ) با زن ديگرى ازدواج نكرد، براى بعضى از امامان (ع ) نيز، چنين موضوعى وجود داشته است ، و چنين نبود كه در يك زمان بيش از چهار زن دائم داشته باشند.
ضمنا به اين سؤ ال پاسخ داده مى شود كه در اسلام ، داشتن بيش از چهار زن دائم جايز نيست (فقط اين حكم در مورد پيامبر اكرم (ص ) استثناء شده است ) بنابراين امامانى كه بيش از چهار زن داشته اند، يا در يك زمان نبوده ، و يا بعضى از زنهاى آنها از طريق كنيز يا متعه ، همسر آنها شده اند .
وصيت حضرت زهرا در مورد ازدواج على با امامه للّه
در اينجا ذكر اين مطلب ، مهم است كه وقتى زهرا (س ) در بستر شهادت قرار گرفت ، مى دانست كه بعد از او، حضرت على (ع ) بدون همسر خواهد شد، از طرفى همسر داشتن ، از لوازم طبيعى و از ضروريات زندگى است ، در وصيت خود، به على (ع ) فرمود:
يابن عم رسول الله اوصيك اولا ان تنزوج بعدى بابنة اختى امامه فانها تكون لولدى مثلى ، فان الرجال لابد لهم من النساء
: اى پسر عموى رسول خدا!، نخست به تو وصيت مى كنم كه بعد از من با امامه دختر خواهرم (زينب ) ازدواج كنى ، زيرا (اولا) او نسبت به فرزندانم ، مثل من (مهربان ) است ( و ثانيا) براى مردان ، لازم است كه داراى همسر باشند (12)
امام على (ع ) بعد از رحلت حضرت زهرا (س ) (قبل از آنكه چهلمين روز رحلت فاطمه (س ) فرا رسد) با امامه ازدواج كرد، و از او داراى فرزند شد كه او را محمد بن على الاوسط مى خواندند، او از شهداى كربلا است .
امامه تا آخر عمر على (ع ) همسر آن حضرت بود، امير مؤ منان على (ع ) به مغيره بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب ، وصيت كرده بود، كه بعد از من با امامه ازدواج كن ، مبادا معاويه با ازدواج كند، پس از شهادت امام على (ع )، امامه خواستگارى معاويه را رد كرد و با مغيره ازدواج نمود، و تا آخر عمر همسر او بود تا اينكه در سال 50 ه .ق از دنيا رفت . (13)
5 ازدواجهاى افتخارى  
فرزندان و نوادگان پيامبر اسلام (ص ) همه زيبا بودند، و در جمال و كمال نظير نداشتند، گاهى بانوانى به حضور آنها مى آمدند و التماس مى كردند كه گرچه مدت كوتاهى باشد، با آنها ازدواج كنند، آنها به عظمت مقام فرزندان پيامبر (ص ) اعتقاد داشتند، افتخار مى كردند كه نامشان در ليست عروسهاى حضرت فاطمه زهرا (س ) ثبت گردد، امامان (ع ) از جمله امام حسن (ع ) بر اساس مصالحى ناچار مى شدند كه تقاضاى آنها را بپذيرند (14) با توجه به اينكه اين نوع ازدواج ، مخارجى براى امامان (ع ) نداشت .
6 احياى سنت و پاسدارى از آن  
بخشى از ازدواجهاى امامان (ع ) براى احياى سنت و نگهبانى از احكام اسلام بود، توضيح اينكه متعه (ازدواج موقت ) يكى از ازدواجهاى مشروع در عصر پيامبر (ص ) بود، و بعد از آن حضرت ، در عصر خلافت ابوبكر نيز، رائج بود، و پس از ابوبكر، مدتى در عصر خلافت عمر نيز اجرا مى شد، ولى پس از آن مدت ، عمر شديدا آن را حرام و قدغن كرد، و اين سنت اسلامى را نابود نمود و از ميان برداشت ، و صريحا اعلام كرد كه :
متعتان محللتان فى عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب عليهما
: دو متعه (حج تمتع و متعه زنان ) در عصر رسول خدا(ص ) حلال بودند و من اين دو را حرام كردم ، و هر كس مرتكب اين دو، شود، او را مجازات مى نمايم .
امامان شيعه (ع ) براى احياى اين سنت ، با بيانات گوناگون ، مسلمانان را به ازدواج موقت تشويق مى نمودند، و خود نيز در اين راستا، پيشقدم مى شدند .
امام صادق (ع ) مى فرمود: المتعة نزل بها القرآن ، و جرت بها السنة : حكم متعه در قرآن (آيه 24 نساء) نازل شده ، و سنت پيامبر (ص ) بر طبق آن جارى گرديده است (15) نيز فرمودند:
ليس منا من لم يؤ من بكرتنا و لم يستحل متعنا : از ما نيست كسى كه به رجعت ما معتقد نباشد، و متعه زنان را حلال نداند (16)
امامان (ع ) مى ديدند اين سنت اسلامى ، بر اثر بدعت عمر، مرده است ، خواستند آن را احياء كنند، و نگذارند، دستور مسلم اسلامى ، از قوانين اسلام حذف گردد، اكنون در اين راستا، به روايات زير توجه كنيد:
1 ابن بابويه به اسناد خود نقل مى كند كه :
ان عليا (ع ) نكح امراءة بالكوفة من بنى نهشل متعة : حضرت على (ع ) در كوفه با زنى از طايفه نهشل ازدواج موقت نمود (17)
2 اسماعيل بن فضل مى گويد: امام صادق (ع ) به من فرمود:
تمتعت منذ خرجت من اهلك : آيا در اين مدتى كه از خاندانت جدا شده اى ، متعه كرده اى ؟!)) .
گفتم : از اين جهت بى نياز هستم ، فرمود:
و ان كنت متسغنيا فانى ان تحيى سنة رسول الله : گرچه بى نياز هستى ، ولى من دوست دارم كه سنت رسول خدا (ص ) را زنده كنى (18)
3 محمد بن مسلم مى گويد: امام صادق (ع ) به من فرمود: تمتعت ؟: آيا متعه كرده اى ؟ ، عرض كردم : نه ، فرمود:
لا تخرج الدنيا حتى تحيى السنة : از دنيا بيرون نرو، مگر اينكه سنت (متعه ) را زنده كنى (19)
نتيجه اينكه : ازدواجهاى مكرر امامان (ع ) به خاطر شهوت جنسى نبود، بلكه مصالح و حكمت هاى گوناگونى ، مانند مصالح ششگانه فوق و ... موجب ازدواجهاى مكرر آنها مى شده است .
اصل هفتم : شيوه امامان (ع ) در تربيت فرزند 
اشاره :  
در شيوه زندگى امامان (ع )، يكى از برجستگى ها اين بود كه آنها عنايت خاصى به داشتن فرزند، و تربيت فرزند بر اساس صحيح ، داشتند، از همان آغاز تكوين فرزندان مى كوشيدند كه نهاد آغازين فرزند بر اساس استوار توحيد و ايمان باشد، و بعد چون باغبانى آگاه و دلسوز، كه در پرورش نهال ، كوشا است ، در پرورش معنوى فرزند مى كوشيدند .
آنها به قانون وراثت ، توجه داشتند و سخن رسول خدا (ص ) را دريافته بودند كه :
الشقى شقى فى بطن امه ، و السعيد سعيد فى بطن امه
: انسان تيره بخت در رحم مادرش تيره بخت است ، و انسان سعادتمند، در رحم مادرش سعادتمند است (20)
يعنى انسان ، داراى زمينه سعادت يا شقاوت از ناحيه مادر خواهد شد، و قبل از ولادت او بايد در تكوين او، زمينه سازى نيكى گردد .
در اينجا نخست به آمار زير در مورد تعداد فرزندان امامان (ع ) از دختر و پسر مطابق نقل كتاب ارزشمند ارشاد شيخ مفيد (ره ) مى پردازيم (21) و سپس به بحث و بررسى ادامه مى دهيم .
آمار فرزندان امامان شيعه (ع )  
فرزندان اميرمؤ منان على (ع )  
حضرت على (ع ) از همسران مختلف داراى 27 فرزند بود كه عبارتند از:
1 امام حسن (ع ) 2 - امام حسين (ع ) 3 زينب كبرى (س ) 4 زينب صغرى (ام كلثوم ) 5 محمد حنفيه 6 عمر 7 رقيه 8 عباس 9 جعفر 10 عثمان 11 عبدالله 12 محمد اصغر 13 عبيدالله 14 يحيى 15 ام الحسن 16 رمله 17 نفيسه 18 زينب صغرى 19 رقيه صغرى 20 ام هانى 21 ام الكرام 22 جمانه 23 امامه 24 ام سلمه 25 ميمونه 26 خديجه 27 فاطمه .(22)
فرزندان امام حسن (ع )  
امام حسن (ع ) داراى پانزده فرزند از همسران مختلف بود كه عبارتند از:
1 زيد 2 ام الحسن 3 ام الحسين 4 حسن مثنى 5 عمر 6 قاسم 7 عبدالله 8 عبدالرحمن 9 حسين اثرم 10 طلحه 11 فاطمه 12 ام عبدالله 13 فاطمه 14 ام سلمه 15 رقيه .(23)
فرزندان امام حسين (ع )  
امام حسين (ع ) داراى شش فرزند از همسران مختلف بود كه عبارتند از:
1 على بن الحسين (امام سجاد عليه السلام ) 2 على بن الحسين (على اكبر عليه السلام ) 3 جعفر بن حسين 4 عبدالله 5 سكينه 6 فاطمه (24)
فرزندان امام سجاد (ع ) 
امام سجاد (ع ) داراى پانزده فرزند از همسران مختلف بود، كه عبارتند از:
1 امام محمد باقر (ع ) 2 عبدالله 3 حسن 4 حسين 5 زيد 6 عمر 7 حسين اصغر 8 عبد الرحمن 9 سليمان 10 على 11 خديجه 12 محمد اصغر 13 فاطمه 14 عليه 15 ام كلثوم (25)
فرزندان امام باقر (ع )  
امام باقر (ع ) داراى هفت فرزند بود كه عبارتند از:
1 امام صادق عليه السلام 2 عبدالله 3 ابراهيم 4 عبيدالله 5 على 6 زينب 7 ام سلمه .(26)
فرزندان امام صادق (ع )  
امام صادق (ع ) داراى ده فرزند از همسران مختلف بود كه عبارتند از:
1 امام كاظم عليه السلام 2 اسماعيل 3 عبدالله 4 ام فروه 5 اسحاق 6 محمد 7 عباس 8 على 9 اسماء 10 فاطمه . (27)
فرزندان امام كاظم (ع ) 
امام كاظم (ع ) داراى 37 فرزند از همسران مختلف بود كه عبارتند از:
1 امام رضا (ع ) 2 ابراهيم 3 عباس 4 قاسم 5 اسماعيل 6 جعفر 7 هارون 8 حسن 9 احمد 10 محمد 11 حمزه 12 عبدالله 13 اسحاق 14 عبيدالله 15 زيد 16 حسين 17 حسن 18 فضل 19 سليمان 20 فاطمه كبرى 21 فاطمه صغرى 22 - رقيه 23 حكيمه 24 ام ابيها 25 رقيه صغرى 26 ام جعفر 27 لابه 28 زينب 29 خديجه 30 عليه 31 آمنه 32 حسنه 33 بريهه 34 عايشه 35 ام سلمه 36 ميمونه 37 ام كلثوم . (28)
فرزندان امام رضا (ع )  
حضرت امام رضا (ع ) يك فرزند داشت ، كه همان امام جواد (ع ) بود. (29)
فرزندان امام جواد (ع ) 
امام جواد (ع ) داراى چهار فرزند پسر و دختر بود كه عبارتند از:
1 امام هادى (ع ) 2 موسى 3 - فاطمه 4 امامه (30)
فرزندان امام هادى (ع ) 
امام هادى (ع ) پنج فرزند داشت كه عبارتند از:
1 امام حسن عسكرى (ع ) 2 حسين 3 محمد 4 جعفر (كذاب ) 5 عايشه . (31)
فرزندان امام حسن عسكرى (ع ) 
امام حسن عسكرى (ع ) داراى يك فرزند يعنى حضرت مهدى قائم آل محمد (ص ) بود . (32)
فرزندان امام مهدى (ع ) 
در اين مورد، نظرات مختلفى ارائه شده ، بعضى بر اساس اينكه امام ترك اولى نمى كند، و ازدواج و داشتن فرزند، از مستحبات مؤ كد است ، دريافته اند كه آن حضرت داراى فرزندانى است !ولى بعضى شيوه زندگى او را استثنايى دانسته اند ( و الله اعلم ).

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 0:29  توسط منتظر  | 

آقای پپسی كولا

كاری كنید كه غزه در محاصره كامل است

آقای فانتا !

تو كاری كن

كه زمزم الحرمین

كاری نمی كند

اهرام مصر!

خدای معبد آمون!

خوابگزاران اعظم

كاری كنید

كه من خواب سه مار سیاه دیده ام

كه مغز سیصد و شصت و پنج روز را

در سینی ماه

می بردند بر سر

خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی

و خواب نیل

كه با ساطور

سیصد و شصت و پنج تكه شد

من خواب یوسف را دیدم

در چاه نفت

افتاده بود

و تاجران دلار بر سر چاه

فریاد می زدند:

- هفتاد سنت بالا!

- دو دلار كم!

من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام

دیدم

كه جمال عبدالناصر

با اسب

از دروازه رفح گذشت

و عزالدین قسام

و صلاح الدین

دروازه های غزه را

گشوده بودند

خواب سه مار سیاه

بر شانه های حسنی مبارك و

شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!

دیدم كه پادشاهان عرب

خوراك مغز جوانان غزه را

در سه دیس كنفرانس

به پادشاه كشور یأجوج

تقدیم می كنند

آقای بی بی سی!

گویا نیوز!

بالاترین!

شما كاری كنید!

چرا كسی كاری نمی كند برای غزه

تعبیری برای خواب من زخمی

مارادونای عزیز پرتقالی!

تو كاری كن!

شیخ بدون چشم !

صاحب فتوای زمین نمی چرخد

و عكس حرام...

امیر نفت!

كه با برادر ناتنی ات

عربی رقصیدی

یك غلطی كن!

خوانندگان رپ و راگ!

شما كاری كنید!

كه غزه در دهان گرگ است

به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست

به صاحبان كلیسا نه

به خادم الحرمین

به الازهر

به كبارالعلما

هرگز!

آنان برای فتوا بر علیه نماز

با دست باز

آنان فقط

برای مصرف صابون و ادكلون

مُحرم شدن

و انتخاب حلق و تقصیر

و حرمت صید حرم

آفریده شده اند

آقای اسكولاری!

تو كاری كن!

آقای چلسی!

خانم هالیوود!

شما كاری كنید!

خانم آیشواریا!

عروس آمیتاباجان عزیز!

شما كاری كنید!

و شما

ای اسب های اصیل عرب!

نه از نژاد ذوالجناح اید

نه از نژاد براق

از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه

از نژاد یورو و جكوزی

سوارانتان را كشتند

و پادشاهانتان را اخته كردند

مردانگی تان را كشیدند

تا در مسابقات پرش

همچنان سواری بدهید و

رستگار شوید

كه شیوخ عرب

بزغاله و وزغ را

بر شما مسلط كرد

با این همه هنوز شما

مردترید از آن سه مار

شما كاری كنید

كه سازمان ملل تعطیل است!

علیرضا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 11:8  توسط منتظر  | 

سلام واقعا نمیدانم چطورشروع کنم از چه ؟واز کجا ؟همه می گویند خواستن توانستن است  ٰباید تلاش کرد شما چی ؟آیا شما هم این طور فکر می کنید ؟امروز کتابی را را مطالعه می کردم با عنوان به جوانان وطنم کتاب خوبی است نکات جالبی داشت یکی از عناوین این کتاب در باب تلاش و کوشش بود دراین کتاب خواندم "مردانی که نقشه عالم را تعغییر دادند و گوی سبقت را ازدیگران ربودند در اول نابغه نبودند "حتی بعضی از آنها مثل آفریننده لامپ و برق ادیسون ٰاز بهره هوشی زیادی برخوردار نبود بلکه پشتکار و معلم خوب باعث موفقیت اوشد در واقع  تنفر از تبلی باعث پیشرفتشان شده است .پس تا تلاش نکنیمٰسختیها و ناملایمات را تحمل نکنیم به راحتی دست نخواهیم یافت .

جدا شد یکی چشمه از کوهسار

به ره گشت ناگه به سنگی دچار

به نرمی چنین گفت به سنگ سخت

کرم کرده راهی ده ایٰ نیکبخت

گران سنگ تیره دل سخت سر

زدش سیلی و گفت دور ای پسر

نجنبیدم از سیل زور آزمای

ک ای تو؟که پیش تو جنبم زجای

نشد چشمه از پاسخ سنگ سپرد

بسی کند و کاوید و کوشش نمود

کزان سنگ خارا رهی برگشود

زکوشش به هر چه خواهی رسید

بروکارگر باش و امید وار

که از یاس جز مرگ ناید به بار

گرت پیداری است در کارها

شود سهل پیش تو دشوارها-ملک الشعرای بهار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 23:2  توسط منتظر  | 

خطبه حضرت زینب در کوفه

روایت شده است که چون علی بن حسین علیه السلام را با زنان از کربلا آوردند، زنان اهل کوفه را دیدم زاری کنان و گریان چاک زده و مردان هم با آنها می گریستند.

زین العابدین علیه السلام بیمار بود و از بیماری ناتوان و به آواز ضعیف آهسته گفت: « اینان بر ما گریه می کنند! پس چه کسی ما را کشته است؟ » آن گاه زینب دختر علی بن ابی طالب علیه السلام به سوی مردم اشاره کرد که خاموش باشید! دمها فرو بسته شد و زنگ شتران از نوا باز ایستاد. هرگز زنی پرده نشین را خوش سخن تر از وی ندیدم.

گویی بر زبان علی سخن می راند. او خدا را ستایش کرد و بر رسول او درود فرستاد و گفت: « ای مردم کوفه: ای گروه نیرنگ و دغل و ای بی حمیت ها؛ اشک چشمانتان خشک نشود، ناله تان آرام نگیرد! مثل شما مثل آن زنی است که تار و پود تافته خود را پس از محکم تافتن، رشته رشته کند و از هم بگسلد. شما سوگندهایتان را دست آویز فساد کرده اید. جز لاف زدن و دشمنی و دروغ چه دارید؟ بسان کنیزکان چاپلوسی نمودن و همچون دشمنان سخن چینی کردن و همانند سبزه ای که بر روی فضولات حیوانی می روید و یا چون گچی که روی قبرها را با آن آرایش می دهند « ظاهری زیبا باطنی گندیده دارید ».

برای خود بد توشه ای پیش فرستاده اید که خدا را بر شما به خشم آورد. عذاب جاودان او را به نام خود رقم زدید. آیا گریه می کنید؟! آری، بگریید که شایسته گریستنید. بسیار بگریید و اندک بخندید که عار آن شما را گرفت و ننگ آن بر شما آمد، ننگی که هرگز نتوانید شست.

چگونه می توانید این ننگ را از خود بشویید که فرزند خاتم انبیاء و سید جوانان اهل بهشت را کشتید. آنکه در جنگ سنگر شما و پناه حزب و دسته شما بود و در صلح موجب آرامش دل شما و مرحم گذار زخم شما و در سختیها پناهگاه شما و در جنگها و ستیزها مرجع شما بود. بد است آنچه برای خویشتن پیش فرستاده اید و بد است آن بار گناهی که بر دوش خود گرفته اید برای روز قیامت نابودی بر شما باد نابودی ! و سرنگونی بر شما باد سرنگونی! کوشش شما به نا امیدی انجامید و دستهای شما برای همیشه بریده شد و کالایتان « حتی در این دنیا » زیان کرد. خشم پروردگار را برای خود خریدید و خواری و بیچارگی شما حتمی شد.

می دانید چه جگری از رسول خدا شکافته اید و چه پیمانی را شکستید چه سان پردگیان حرم را از پرده بیرون کشیدید و چه حرمتی از او دریدید و چه خونی ریختید؟ کاری بس شگفت کردید که نزدیک است از هول آن آسمانها از هم بپاشد و زمین بشکافد و کوهها متلاشی شود. مصیبتی است دشوار و بزرگ و بد و کج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته است. و در بزرگی و عظمت همانند در هم فشردگی زمین و آسمان است.

آیا در شگفت می شوید اگر « در این مصیبت جان خراش » چشم آسمان، خون ببارد؟! هیچ کیفری از کیفر آخرت برای شما خوار کننده تر نیست. و آنان ( سردمداران حکومت اموی ) دیگر از هیچ سویی یاری نخواهند شد. این مهلت شما را مغرور نسازد که خداوند بزرگ از شتاب زدگی در کارها پاک و منزه است و از پایمال شدن خون نمی ترسد و او در کمین ما و شماست.»

آن گاه زینب کبری سلام الله علیها اشعاری به این مضمون گفت: « چه خواهید گفت هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با شما بگوید: این چه کاری بود که شما کردید در حالی که آخرین امت هستید. خانواده و فرزندان و عزیزان من، برخی اسیرند و برخی آغشته به خون. پاداش من که نیک خواه شما بودم این نبود که با خویشان من بعد از من بدی کنید. من می ترسم عذابی بر شما نازل شود همانند آن عذاب که قوم ارم را هلاک کرد.»
در این هنگام زینب از آنان روی گرداند. مردم حیران شده بودند و دستها به دندان می گزیدند.

پیرمردی که در کنار من بود می گریست و ریشش از اشک تر شده بود. او دست به سوی آسمان برداشته بود و می گفت: « پدر و مادرم فدای ایشان که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و خردسالان آنها بهترین خرد سالان و زنان آنها بهترین زنان و والاتر و بالاتر از همه هستند. »
امام سجاد علیه السلام خطاب به زینب فرمود: « ای عمه خاموش باش؛ باقی ماندگان باید از گذشتگان عبرت گیرند و تو به حمدالله ناخوانده دانایی و نیاموخته خردمند و گریه و ناله رفتگان را باز نمی گرداند. »

منابع:

·         نفس المهموم، ص 215

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 23:27  توسط منتظر  | 

کربلا در کربلا می ماند اگرزینب نبود

ای زینب، ای که فریاد با تو آغاز شد و بیداد با تو رسوا، ای آیه صلابت و ایمان، ای باغبان باغستان شهادت.

در کوچه‌های قساوت و بیداد، در ازدحام خنده‌ها، در جشن شوم شام جنایت، آنجا که در کران نگاهت جز سرخ چیزی نبود و در تمامی آن کوچه‌های سرد، جز ذلت و سیاهی و نیرنگ و بردگی، رنگی نبود، از حنجره‌ات خنجر فریاد و اعتراض بر قلب شب نشست.

تو دیوار باور انسان را با ضربه‌های صدایت، با عزم استوار و بلندت درهم شکسته‌ای. تو زیبایی را در خون، آزادی را در اسارت، یافتن را در همه چیز باختن، محبت خدا را در شکنجه و رنج و مهربانی «او» را در صحنه صحنه کربلا معنی کردی. تو نشان دادی که زن می‌تواند و باید فراتر از همه دام‌ها و دانه‌ها و تمامی باورهای کاذب و ننگ و بسته پرواز کند. تو نشان دادی که کوچه‌ها را نیز می‌توان «کلاس درسی» کرد که معلمش در اسارت، آزادی را تدریس کند، تو فهماندی که شب شکستنی است و ظلم رفتنی! به همه مادران آموختی که هیچ چیز حتی همسر و فرزند، توجیه گریز از کربلا نیست.

 ای زینبٰ ای قامت سبز اعتراض، ای نهال بارور ایثار، ای جاری زلال متانت، ای آیه صراحت و عفت، ای آذرخش خشم، ای مظهر لطافت و رحمت و... چگونه می‌توان تو را گفت، تو را نوشت.

قلم در ابهام و گیجی شناختت مانده است. انسان در نهایت زیبایی در تو متجلی است. چه کسی را می‌توان یافت که در هنگامه تمسخر و توهین، درهای و هوی کشنده انبوه مردمان، در کوچه‌های فحش و تهمت و تحقیر، در خنده‌های شوم پلیدان، در قاه‌قاه مستانه جلادان، آرام و مطمئن، بی‌ترس و بی‌هراس، این‌گونه پر صلابت و قاطع، رگبار تند سخن را بر قلب‌های سخت صخره‌‌ای، بر مغزهای منجمد و خام خفتگان، چون آتشی مذاب جاری کند!

چه کسی را می‌توان یافت که در انبوه اسیران؛ کودکانی که پدر می‌خواهند و رنج تازیانه‌ها و گرسنگی و زخم و تشنگی بی‌تابشان ساخته، قامت مقاومت و دلاوری برافرازد؟ کیست که 72 پرچم سرخ، 72 نگاه آشنا را در پیش رو دارد و بیماری در پهلو و کودکانی همه اشک و گریه و راهی دراز و فرساینده و داغ بزرگ شهادت یاران و رنج غربت شیعه و کوچه‌هایی همه دشنام و مجلس جشن جلادان پیش روی و با این همه صبور، مقاوم، استوار و مطمئن.

کیست که در چنین هنگامه سراسر خون و رنج و درد و تنهایی، هنوز فریادی برای کشیدن و سخنی برای گفتن و توانی برای ایستادن داشته باشد؟

در کوچه‌های قساوت و بیداد، در ازدحام خنده‌ها، در جشن شوم شام جنایت، آنجا که در کران نگاهت جز سرخ چیزی نبود و در تمامی آن کوچه‌های سرد، جز ذلت و سیاهی و نیرنگ و بردگی، رنگی نبود، از حنجره‌ات خنجر فریاد و اعتراض بر قلب شب نشست.

خدایا این زینب است؟ این زن است؟ این تندیس ایستاده، انسان است؟! خدایا چگونه باور کنم، چگونه می‌توانم «شانه‌های ظریفی» را در زیر کوهساران سنگین این همه فاجعه و رنج ایستاده ببینم. خدایا زینب «آیه‌های توانایی» انسان را نوشت، سرود قدرت ایمان را سرود و شعر بلند رسالت را نگاشت.

ای کاش در گامهایمان اراده زینب، در چشم، نگاه روشن زینب (س) و در تارتار ذهنمان اندیشه شگفت و بزرگ زینب بود. ای کاش هر زنی و حتی هر مردی، هر روز، هر کجا، خود را در درون آینه پاک روح او، به تماشا می‌نشست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 23:25  توسط منتظر  |